همخوابهئی دارم گمان زیب شبستان کردهام
بالین بمشک اندودهام بستر گلافشان کردهام
تا از فریب بوی خوش در پریزاد آیدم
ریحان تر در آستین گل در گریبان کردهام
از ساز و می و ز رنگ و بو گستردهام دام طرب
اسباب بزم عیش را رندانه سامان کردهام
نبود کباب خوان من محتاج مرغ و بادزن
مرغان بسی در شاخسار از ناله بریان کردهام
«طالب» بدان ز طبع من آثار همواری عجب
کین آهن پالوده را چل سال سوهان کردهام