طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۹۳

همخوابه‌ئی دارم گمان زیب شبستان کرده‌ام

بالین بمشک اندوده‌ام بستر گل‌افشان کرده‌ام

تا از فریب بوی خوش در پریزاد آیدم

ریحان تر در آستین گل در گریبان کرده‌ام

از ساز و می و ز رنگ و بو گسترده‌ام دام طرب

اسباب بزم عیش را رندانه سامان کرده‌ام

نبود کباب خوان من محتاج مرغ و بادزن

مرغان بسی در شاخسار از ناله بریان کرده‌ام

«طالب» بدان ز طبع من آثار همواری عجب

کین آهن پالوده را چل سال سوهان کرده‌ام