طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۷۴

گرچه از خیل تنگدستانم

در کرم آبروی مستانم

برگل داغ می‌کنم فریاد

باغ دل را هزار دستانم

حق پرستم ولی بشمع سخن

مجلس افروز می‌پرستانم

خاک را جرعه می‌دهم که بدل

خون چکان چون کباب مستانم

دسترس نیست مقصدم «طالب»

کز بلندان نیم ز پستانم