تا در اندیشهٔ آن حورسرشت افتادیم
چشم بد دور تو گوئی به بهشت افتادیم
نور بودیم که چون آدم خاکی ناگاه
از بهشت آمده در قالب خشت افتادیم
خوبی دوست نمیکرد تقاضای شریک
بادب عرض نمودیم که زشت افتادیم