طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۶۰

گه از ملال بخار شکسته می‌مانم

گه از شعف به خمار شکسته می‌مانم

چو کار بشکند از رونق اوفتد ناچار

من فسرده بکار شکسته می‌مانم

نثار می‌کنم از دیده ناردانهٔ اشک

دلم پر است بنار شکسته می‌مانم

همیشه در دل خود کار من چو غمزهٔ یار

خلیدنست به خار شکسته می‌مانم

شکستگی است دلیل محبتم «طالب»

بلی برنگ عذار شکسته می‌مانم