طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۵۴

من آتشم، آتش زگلی رنگ ندارم

زآن‌رو بچمن رغبت آهنگ ندارم

برعشرت گلهای بهاری نبرم رشک

چون غنچه‌گریزی زدل تنگ ندارم

با معنی امروز مرا نیت صلح است

ناخن مزن ایدل که سر جنگ ندارم

این رنگ حجابست برویم که تو دیدی

من چهرهٔ امید خودم، رنگ ندارم

میکردم از این شیشه دل خویش تهی حیف

کاندر خور مینای فلک سنگ ندارم

ای غم نگذارم که شوی از نظرم دور

هرچند که دامان تو در چنگ ندارم

صدرنگ کنم زمزمه چون بلبل «طالب»

چون قمری افسرده یک آهنگ ندارم