طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۵۳

خوش‌آنکه با تو سایه صفت همرهی کنم

در سایهٔ تو ناز بسرو سهی کنم

کو مطربی که در قدمش سر کنم سرود

او راه نغمه گیرد و من همرهی کنم

زخم تغافلم همگی در کمین که باز

روی دلی ببینم و رو در بهی کنم

آن بخت‌کو که در دم آخر چو جام می

لب بر لبش گذارم و قالب تهی کنم

«طالب» کمینه همرهیم تا بجان بود

حاشا که من براه وفا کوتهی کنم