خوشآنکه با تو سایه صفت همرهی کنم
در سایهٔ تو ناز بسرو سهی کنم
کو مطربی که در قدمش سر کنم سرود
او راه نغمه گیرد و من همرهی کنم
زخم تغافلم همگی در کمین که باز
روی دلی ببینم و رو در بهی کنم
آن بختکو که در دم آخر چو جام می
لب بر لبش گذارم و قالب تهی کنم
«طالب» کمینه همرهیم تا بجان بود
حاشا که من براه وفا کوتهی کنم