طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۵۱

شور بختم بخت شور خویش را سنجیده‌ام

مقصد نایاب دور خویش را سنجیده‌ام

هم بدان تیری که بر جانم ترازو کرده‌ای

پیش پیکان تو زور خویش را سنجیده‌ام

عاقبت چون صبح استیلای من باشد که من

ظلمت آفاق و نور خویش را سنجیده‌ام

بر نمی تابم ز چرخ چرخ استغنا که من

عجب گردون و غرور خویش را سنجیده‌ام

پیش‌ازین دل را نمیدانم ز غم در زیر بار

تاب آزار ستور خویش را سنجیده‌ام

«طالب» ازهم‌هیچشان در حزن و شادی فرق نیست

ماتم خود را و سور خویش را سنجیده‌ام