بوصف روی تو چون طرح این غزل کردیم
گل از سرمژه چیدیم و در بغل کردیم
خروس کنگرهٔ عرش معرفت بودیم
ولی چه سود که گاهی بانگ بیمحل کردیم
نشد که ننگ زبونی ز چرخ برباید
بنفس سرکش خود کانقدر جدل کردیم
چو در قمار جنون نقش ما درست نشست
هزار گنج خرد صرف یک شطل کردیم
شریک ناصح ما گشت در ملامت ما
سزای ماست که بر قول دل عمل کردیم
به ارهٔ ملخی کی فتد ستون از جا
گمان مبر که به بنیاد دل خلل کردیم
کسالتی که ز غم داده بود رو «طالب»
بیکدو جرعهٔ می رفع آن کسل کردیم