طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۴۳

هر زهر که بود از لب او نوش نمودیم

هر تلخ که رفتش بزبان گوش نمودیم

زهر غم او غیر ننوشیده بجوشید

ما نوش نمودیم و فراموش نمودیم

پهلو زهم آغوشی ما عیش تهی کرد

تا با غم او دست در آغوش نمودیم