طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۲۶

با صد مصیبت از گل و می خنده روترم

وز بلبل بدیهه سرا نغمه‌گوترم

خلقم بخلوق دم ز گل تازه می‌زند

با آنکه از شراب کهن تندخوترم

گفتی بگل‌شهید نه‌ئی شاهدی تو، گفت

آن شاهدم که ازشهدا سرخ‌روترم

خندان بسان برقم چون ابر خشکسال

گر بنگرند گریه گره درگلوترم

مجنون عشقم ای چمن حسن داغ شو

کز سنبل بهار تو آشفته‌موترم

خالیست گرچه زین خم نیلی سبوی خلق

«طالب» منم که از همه خالی سبوترم