چه خوش بالیدهئی ای نخل بر بالیدنت نازم
بگل چیدن سری داری سر گلچیدنت نازم
عنایت را بلطف آمیزشی پیداست پنهانی
زبان در جنگ و دل در آشتی رنجیدنت نازم
گمان دارم که در آئینهٔ ما دیدهئی خود را
از آن بر خویش مینازی بخود نازیدنت نازم
قبا یک نیمه تا پوشیده طاوسان جنت را
ز غیرت ساختی عریان قبا پوشیدنت نازم
من از طرز عبارت حالها معلوم میدارم
تو از بست و گشاد لب ادا فهمیدنت نازم
زحسنت نیست افسوسی ولی پیوسته لب خائی
مذاق طوطیان داری شکر خائیدنت نازم
عیار دانش «طالب» بنظم و نثر سنجیدی
همین باشد سخن سنجی سخن سنجیدنت نازم