طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰۳

چه خوش بالیده‌ئی ای نخل بر بالیدنت نازم

بگل چیدن سری داری سر گلچیدنت نازم

عنایت را بلطف آمیزشی پیداست پنهانی

زبان در جنگ و دل در آشتی رنجیدنت نازم

گمان دارم که در آئینهٔ ما دیده‌ئی خود را

از آن بر خویش می‌نازی بخود نازیدنت نازم

قبا یک نیمه تا پوشیده طاوسان جنت را

ز غیرت ساختی عریان قبا پوشیدنت نازم

من از طرز عبارت حالها معلوم می‌دارم

تو از بست و گشاد لب ادا فهمیدنت نازم

زحسنت نیست افسوسی ولی پیوسته لب خائی

مذاق طوطیان داری شکر خائیدنت نازم

عیار دانش «طالب» بنظم و نثر سنجیدی

همین باشد سخن سنجی سخن سنجیدنت نازم