طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۸۳

شب غم قفل مجلس طربم

روز ماتم نمونه‌ئی ز شبم

بی ادب طفل این دبستانم

لاجرم دهر می‌کند ادبم

جلوه‌گر آستان کیست که باز

بوسه پرواز می‌کند ز لبم

دوزخ عشق را بتاب آرد

نفس گرم اژدهای تبم

منم آن کز سپهر آبله زد

قدم روزگار در طلبم

آن مسلمان دلم که بتوان بست

دستهٔ گل ز آتش غضبم

در زمین بوس غم ز غایت ضعف

نرسد سالها بهم دولبم

زیب این نه سفینه را کافیست

یکی از بیتهای منتخبم

نخل بستان معنیم «طالب»

سخن تازه نازنین رطبم