صبح نزدیکست و مرغان گوش بر آواز هم
مطربان باغ رقصان بر نوای ساز هم
ملک دل جور دو حاکم بیند از چشمان یار
وآن دو حاکم بیخبر هریک ز دستانداز هم
آه و افغانم چو مرغ بال و پرکم کردهاند
هردو در اوج محبت عاشق پرواز هم
استماع نغمه درگلشن بدل باشد نه گوش
بسکه مرغان چمن پوشند از هم راز هم
چون صف مطرب که بنوازند دریک پردهساز
عندلیبان افکنند آواز بر آواز هم
هردو را گوئی گل معجز شکفت از یک بهار
عیسی و لعل تو حیرانند در اعجاز هم
«طالب» از یکرنگی این شوخ چشمان دور نیست
قتل عام عالمی کردن به تیغ ناز هم