ما بزهر غم دهان خوش کردهایم
شور بختی را نمک چش کردهایم
نقل بوسی خوردهایم از هردهان
تا دهان خویش را خوش کردهایم
گرچه از خونابه نوشانیم لیک
خدمت یاران میکش کردهایم
با صفای لعل گوهر بار یار
خنده برمیهای بیفش کردهایم
هیچیک را نیست خاصیت بجای
امتحان آب و آتش کردهایم
دادهایم از طرف دل را بهرهای
جرعه نوشی را سبوکش کردهایم
چون بما جمعیتی نگرفته راه
رو بدل های مشوش کردهایم
نیگریبان مانده نی دامن بجای
بسکه بادوران کشاکش کردهایم
«طالب» از افشردهٔ مژگان خویش
لوح گردون را منقش کردهایم