نه بمشاطگی دیر و حرم آمدهایم
دوست را گفته ز اقلیم عدم آمدهایم
رقم هستی ما نیست درین صفحه بکار
تار موئیم که بر نوک قلم آمدهایم
دادهایم از رشحات مژه ترتیب سپاه
تا نگویند که بیخیل و حشم آمدهایم
یکروش در ره سودای تو ننموده خرام
گه بسر گه به جبین گه بقدم آمدهایم
سال ما روزی و مه ساعتی و هفته دمی است
عمر هجریم که در وصل تو کم آمدهایم
کام ما را خبر از چاشنی مرهم نیست
لب زخمیم که از بخیه بهم آمدهایم
ابر نه ماه بخیل است و سه مه صاحب جود
ما همه ساله ضماندار کرم آمدهایم
الف ماشده از یکدم هجران تو دال
راست از بزم برونرفته و خم آمدهایم
فارسی را بفصاحت سروکار از لب ماست
عربائیم که از ملک عجم آمدهایم
شیوهٔ ما نبود خبث عزیزان «طالب»
که بعالم ز پی مدح نه نم آمدهایم