شب از فغانگله برخلق فرض گردانم
شکاف آبله بر خلق فرض گردانم
سحر به نسبت مرغ چمن چو نالهزار
خروش و ولوله برخلق فرض گردانم
بکاینات فسولی دهم جنون انگیز
چنانکه سلسله برخلق فرض گردانم
ز سقم نسخهٔ عقل آنقدر کنم تقریر
که صد مقابله برخلق فرض گردانم
بدقتی کنم اندیشه در جواب سؤال
که طی مسئله برخلق فرض گردانم
چومن بدین تنخاکی بلرزماز تبعشق
نماز زلزله برخلق فرض گردانم
می مطایبه درجام چونکنم «طالب»
تلاش وحوصله برخلق فرضگردانم