منم که نشئه زیاد شراب میگیرم
بدست برگ گل از آتش آب میگیرم
مراست نشئه تردستی که گر خواهم
گلابها ز گل آفتاب میگیرم
بذوق آنکه کنم جوئی می بشهر روان
برشوه روز دوئی احتساب میگیرم
بشیخ شهر بگو می فروش میگوید
بهای جنس معین کتاب میگیرم
بساط گریه چو همسایگان بسامان
سحاب از من و من از سحاب میگیرم
ز بس گریستهام گل فتاد در چشمم
کنون بحسرت زآن گل گلاب میگیرم
ز جام دل عرق شعله خوردهام «طالب»
از آن دماغ ز بوی شراب میگیرم