هر چند بیخبر بدردل فتادهام
رخش گمان متاز که غافل فتادهام
دود چراغ بتکدهام کز فروغ بخت
با دودمان کعبه مقابل فتادهام
احباب جمله صاحب کشف و کرامتند
من در میان قوم سیه دل فتادهام
هر گوشه صد مسیح در احیای خلق و من
زآ تغمزه عمر هاست که بسمل فتادهام
لختی طبر زدم که بشکرستان هند
در موجهٔ محیط هلاهل فتادهام
با خامشیم گوشهٔ چشمست ورنه من
سر تا قدم زبان چو جلاجل فتادهام
هرگه ز کنج صومعه شبگیر کردهام
زآ نسوی لامکان دوسه منزل فتادهام
من کعبه نیستم ز طوافم حذر کنید
برق تجلیم که به محمل فتادهام
«طالب» ثبات حملهٔ موریم نیست حیف
شیر نرم ولیک شتر دل فتادهام