عمریست کز خلاصی جان در شکنجهام
محرومم از شکنجه از آن در شکنجهام
همدم یکی بگوشهٔ چشم الم بین
کز اختلاط عیش چسان در شکنجهام
دوش جراحتی نکشد بار صد بساط
زین طمطراق مرهمیان در شکنجهام
شورابهٔ سرشک ز کامم عنان نیافت
یک عمر خضر رفت و همان در شکنجهام
«طالب» شکنجه میکشم از جملهٔ کاینات
حرفیست کز فلان و فلان در شکنجهام