طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۵۵

کجاست عشق که درهای ذوق دربندم

بخون‌فشانی دل دیده را کمر بندم

کلید فضل جهانی بدست طبع منست

کدام در بگشایم کدام در بندم

اثر ز نالهٔ من دور و من بتار امید

مشعبدانه بر این نخلها ثمر بندم

نه از تو رحمی و نی طاقتی که این دل را

ز طرهٔ تو گشایم بمشک تر بندم

به پشت گرمی سر پنجهٔ ستم تا حشر

ز سینه وام کنم چاک و برجگر بندم

ز من تو کفر طلب گر نباشدم زنار

خیال موی میان تو بر کمر بندم

تو در خیالی و زیبد که تا سپیدهٔ صبح

دریچهٔ شب غم بر رخ سحر بندم

دل از هوای خزر برگرفته‌ئی «طالب»

بیا منت کمر اولین سفر بندم