از ضعف همعنان صبا گشت پیکرم
صورت نگار سطح هوا گشت پیکرم
از بسکه بیتو چاک زدم جیب استخوان
هر سوز مغز پنبه نما گشت پیکرم
ذوق طلب گرفت سراپای من خیال
کز مو بموی آبله زا گشت پیکرم
ضعفم فشرد پنجه بدامان جذب درد
ناگاه برگ کوه ربا گشت پیکرم
نازک شدم ز کاهش اندیشه آنچنان
کآئینهٔ حواس نما گشت پیکرم
«طالب» چه زندگیست که چون شیشهٔ حباب
تا زاد مستعد فنا گشت پیکرم