طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۲۰

یک صبحدم از عیش سراغی نگرفتم

با تازه گلی گوشهٔ باغی نگرفتیم

یاران همه اسباب طرب جمع نمودند

هائیم که سامان فراغی نگرفتیم

با نوحه بیک پرده نوائی نسرودیم

با سبحه بیک دست ایاغی نگرفتیم

صد روز مصیبت گذراندیم که یک شام

با شمع رخی پای چراغی نگرفتیم

مردیم ز زخم دل وزین شعله فروشان

یک ره بغلط پنبهٔ داغی نگرفتیم

وز آب و هوای چمن (هند) چو «طالب»

فیض اثر از نغمهٔ زاغی نگرفتیم