ما نیش کفر در دل ایمان فشردهایم
در ساغر عمل می عصیان فشردهایم
شمشیر کرده ناله و بر دل کشیدهایم
الماس کرده ناخن و در جان فشردهایم
درهم شکفته غنچهٔ دل لالهٔ جگر
بر هر زمین که دامن مژگان فشردهایم
غیرت نگر که چاشنی خنجر ترا
در قطرهقطره خون شهیدان فشردهایم
تا تلخی حیات ابد امتحان کند
در کام خضر چشمهٔ حیوان فشردهایم
صد کعبه در تهیه احرام طوف ماست
تا ما قدم بخار مغیلان فشردهایم
«طالب» تو فیضگیر ز وصل بتان که ما
پای طلب بدامن حرمان فشردهایم