تمام خندهٔ زخمم تمام گریهٔ داغم
از آن رطوبت ابرم وزین طراوت باغم
یگانه بلبل نطقم بصد نوا مترنم
ولی بگلشن گیتی حریف نغمهٔ زاغم
زشمع ماه و کواکب کشم چه منت پر تو
که ازفتیلهٔ خورشید روشن است چراغم
مشام همت من فارغ است از گل بستان
نسیم غنچهٔ داغ دل است عطر دماغم
بگیر نشئه ز جامم که از صفای محبت
خمیر مایهٔ خورشیدهاست درد ایاغم
مذاق صحبت ما نیست با طبیعت گردون
روم چنانکه نیابد بهیچگونه سراغم
زشوق اینکه چو «طالب» شدم طفیلی سودا
جنون ز مغز خرد میکند فتیلهٔ داغم