ما عیش دشمنان رقم مهرکم زنیم
لذت کنیم نیت و فال الم زنیم
سلطان بارگاه فنائیم و دور نیست
گر سکهٔ وجود بنام عدم زنیم
غیرت نگر که شیوهٔ الماس رشگ را
ریزیم در سفال و دم از جام جم زنیم
خوش آنکه با گلوی خراشیده مست شوق
بر آستانهٔ صمدی یا صنم زنیم
حل رموز عشق در اوراق محنت است
بیهوده چند دفتر راحت بهم زنیم؟!
فواره های زهر شود خامه های ما
چون بر صحیفه نام شکایت رقم زنیم
« طالب » بگیر فیض شهادت ز می که ما
خود را بذوق بردم تیغ ستم زنیم