بسکه در سودای او خود را پریشان یافتم
سوی دامان دست اگر بردم گریبان یافتم
حقهٔ مرهم همی جستم پی اصلاح زخم
تا مساعد بود بخت بد نمکدان یافتم
با همه بی دستگاهی گرم بودم در گزاف
چون نتازم رخش لاف اینک که میدان یافتم
آبروی رفته را بسیار کردم جستجو
عاقبت در پردههای چشم گریان یافتم
در شناسائی مکن تعجیل «طالب» زان که من
هر که را کافر گمان بردم مسلمان یافتم