طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۹۴

خشک بگذشتم از جهان تنک

همچو ابر سبک عنان تنک

نشدم سنگدل که داشت تنم

شیشه دربار زاستخوان تنک

تو یکی ماهتاب مایه وری

ما ضعیفان کهن کتان تنک

مستعد شکستم از چپ و راست

چون بخوان کریم نان تنک

شیشهٔ نازک و شراب لطیف

تن حور است و پرنیان تنک

اشکم از پرده‌های دل پیداست

چون گلاب از گلاب‌دان تنک

خون هم ریختند در یکدور

گل بی ظرف و ارغوان تنک

راه در مجلسی ترا است کز او

شیشه واریست آسمان تنک

شعلهٔ حسن یار و طاقت ما

تیغ خورشید و سایبان تنک

دهر جسمی است همچو خاک جسیم

«طالب» او را جواب جان تنک