طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۸۷

پروانه که باشد که بما دم زند از عشق

یا لاف شکیبائی ماتم زند از عشق

چون اشک دمادم نفشانیم که برما

هرروز دم از روز محرم زند از عشق

عاشق اثر نوحه کند در دل معشوق

هر نغمه که در زاویهٔ غم زند از عشق

گر نیل گیا رویدم از خاک عجب نیست

کین گریه دم از گریهٔ آدم زند از عشق

«طالب» بگلستان ارم غیرت اندوه

نگذاشت که فال دل خرم زند از عشق