طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۷۵

با آنکه مو بمو شده‌ام لاله‌زار داغ

در دل هنوز میخلدم خار خار داغ

تا داغ ساعدم سرانگشت سوده شد

از بس بدل ز هجر تو کردم شمار داغ

دامن بخون کشد همه شب خستهٔ ترا

مژگان بگرد دیده چو مو بر کنار داغ

دود فتیله میزند از روزن دلم

گویا فتاده از نظر اعتبار داغ

رایج زریست کوچهٔ بازار عشق را

از زخم ناخنم درم سکه دار داغ

نقش دوئی مباز که در چشم عاشقان

یک موسم است فصل گل و روزگار داغ

شوقم بداغی از تو قناعت نمیکند

داغی دگر که سوختم از انتظار داغ

درخاک و خون طبیده دلی داشتم ولی

برگشتم و نیافتمش در قطار داغ

« طالب » فتیلهٔ طلب از اهل دل که باز

خمیازه می‌کشد جگرم در خمار داغ