هرکه میتازد بمن رخش عنان میبوسمش
هرکه تیری میزند بر دل کمان میبوسمش
بسکه شیرینی بکامم داده زهر چشم یار
هرکه میگویدبمن تلخی دهان میبوسمش
قبله میروید رهم چون میکنم رخ سوی دوست
کعبه میبوسد لبم چون آستان میبوسمش
رحم میآید سگان آستانش را بمن
بسکه شبها دست و پای پاسبان میبوسمش
هرکه میبارد چو دشمن بر دلم باران تیر
من بر سم دوستان دست و کمان میبوسمش
او بخاری میفشاند دست بر رویم چه سرو
من بعزت پای چون آب روان میبوسمش
زخم تیغ یار معشوقست «طالب» در برم
گه کنار لب گهی کنج دهان میبوسمش