می حلالست در این فصل دلیرانه بنوش
گر ننوشی بسرکوچه بکاشانه بنوش
ما که رندیم قدح بر سر بازار کشیم
تو که در پردهٔ زهدی بنهانخانه بنوش
بدوجامت سرو دستار و خرد رفت بباد
که ترا گفت که می بامن دیوانه بنوش
باگل وشمع چهجوشیکه ترافرمانداد
که برو خون دل بلبل و پروانه بنوش
نشنیدی مثل می زده را می «طالب»
چند مخمور نشینی دو سه پیمانه بنوش