عشق و چشم کام ازو اندیشهٔ خام است و بس
دوزخ و شبنم گدائی محض ابرام است و بس
هوش و کاواکاو خاطر، عقل و پیچاپیچ طبع
طرهٔ مستی بچنگ آور که آرام است و بس
ظلم هم میشایدت رهبر تلاش عدل چیست
ایکه روی مطلبت در شهرت نام است و بس
دانه صرف امتحان شد طایر مقصد دمید
مشت خاک توتیای دیدهٔ دام است و بس
کعبه در آغوش محمل میزند گلبانگ شوق
کای رفیقان وصل ماموقوف احرام است و بس
زلف حور و زهره یابی عاقبت کافور سای
عنبر افشان ابد این طرهٔ دام است و بس
این حریفان قدح کش جمله کوثر مشربند
عشق را «طالب» لبت یک دوزخ آشام است و بس