طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۸۴

گر وداع جان کندن شعلهٔ افسرده گیر

ور بماند دیده از دیدن چراغ مرده گیر

نعمت دنیا لب نانی بزهر آغشته است

این لب نان بزهر آغشته را گو خورده گیر

بگذر از مال و متاع دهر پس چون عارفان

خود تماشائی شو آنرا خورده این را مرده گیر

سینه‌ام ریش است نشتر برسر نشتر مزن

وین دل آزرده را بلر دگر آزرده گیر

گر فتاد از نازکی داغی دلا رخ تازه دار

از متاع صد چمن برگ گلی پژمرده گیر

نیست گیتی آنکه ازوی قطرهٔ باشد امید

تا ابد این خوشهٔ بی‌آب را افشرده گیر

بر اکابر نکته کم گیرند «طالب» عارفان

از بزرگان شو پس آنکه بر بزرگان خورده گیر