طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۷۶

درمان لذیذ و درد ز درمان لذیذتر

وز هر دو تلخی لغم جانان لذیذتر

با لطف و قهر دوست رضا ده دلا که هست

این‌ز آن بچاشنی تر و آن‌ز آن لذیذتر

لطفش مفرحی و عتابش جوارشیست

از عمر قیمتی‌تر و از جان لذیذتر

ذوق فغان زچاشنی دل شکستن است

هرچند دل شکسته تر افغان لذیذتر

از بوستان حسن دلا میوه‌چین که هست

سیب ذقن ز سیب صفاهان لذیذتر

زهریست حسرت توکه در کام جان بود

هر قطره‌اش زصد شکرستان لذیذتر

ای ناچشیده لذت تیغش مگو که هست

آبی ز آب چشمهٔ حیوان لذیذتر

بگشا زبان که نکته موزون دلگشای

باشد لذیذ وز آن لب خندان لذیذتر

از پختگی بر شکیت به بود بکام

باشد لذیذ پخته و بریان لذیذتر

«طالب» بنوش باده که نزدیک عارفان

نبود جهان چو مشرب یاران لذیذتر