طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۷۱

شوخ چشم نظر از نرگس مستش بردار

شانهٔ زلف نهئی دست ز دستش بردار

ای بلورین قدح از رشک دلم خون گردید

زودتر لب ز لب باده پرستش بردار

ای سر زلف صنم گر بدلم یابی دست

جسدش پیش سگ انداز و شکستش بردار

مردبی برگ و نوا را سبک از جای مگیر

کوزه بیدسته چو بینی بدو دستش بردار

شاعری در خور «طالب» نبود ای گردون

دست همت شو وزین پایهٔ پستش بردار