وصل لیلی طلبی حرز وفا باخود دار
موی مجنون بدل مهرگیا باخود دار
چون بآراستن مشهد احباب روی
قطرهئی چند ز خون شهدا با خود دار
ساحرانت بکمیناند بهرجا گذری
باطل السحری از بهر خدا باخود دار
تا نماید بتو دیدار تو هرگاه ز شوق
سیر آئینه کنی روی نما با خود دار
عشق برگیر و بیفکن دل و دین بر سر راه
آنچه از خود نتوان کرد جدا باخود دار
چون بآتشکده یعنی چمن عشق روی
تا نسوزی قدری آب و هوا باخود دار
اثر بخت بلند تو رفیق تو بس است
که ترا گفت که شهبال هما باخود دار
ناله بیدل طلبد همرهی محمل دوست
جرس از دست بیندازو صدا باخود دار
کار بیصدق و صفا نیست میسر «طالب»
روبهرسو که کنی صدق وصفا باخود دار