می صبوح غذای خرد بروح دهد
خوش آنکه مایه بروح از می صبوح دهد
قدح به صبحدمان گیر کز طلیعهٔ شید
می صبوح ترا توبهٔ نصوح دهد
بکارزار غم و غصه چون شوی عاجز
لب پیاله ترا مژدهٔ فتوح دهد
سحرگهان در گلزار زن که در دم صبح
نسیم گل اثر بادهٔ صبوح دهد
کند بطعنه دل آب خضر چون «طالب»
سرشک من که ز طوفان خبر بنوح دهد