نه هر طوطی چو من شیرین کلام و خوش سخن گردد
ز صد بلبل یکی در تازه گوئی مثل من گردد
نفس گرمست زآن رو نکتهرا دیر آورم برلب
که گر لختی معطل دارم آب اندر دهن گردد
ز درد نکته سنجی هر که آگاهست میداند
که معنی در دل اول خون شود آنگه سخن گردد
سپهر از سرد مهری داردم دل مرده تاجائی
که گر پیراهن عیسی کنم در برکفن گردد
اثر بر گرد آهم سخت مشتاقانه می گردد
مگر پروانه زینسان گرد شمع انجمن گردد
چنین کز بوی او پیراهنم شد گلفشان «طالب»
بگلخن گر فشانم دامنی گلخن چمن گردد