سپهر از دل بیکینهام چه میخواهد
غبار گشته ز آئینهام چه میخواهد
هزار تیر قضا در دلم شکست دگر
کمانکش قدر از سینهام چه میخواهد
باطلسی نظر خواهشی ندوختهام
فلک ز خرقهٔ پشمینهام چه میخواهد
اجل ذخیرهٔ عمر مرا بغارت برد
دگر ز کاوش گنجینهام چه میخواهد
چه در لباس من افتاده آسمان «طالب»
ز کهنه خرقهٔ پشمینهام چه میخواهد