گلی بانجمن آمد که خانه رنگین شد
ز فیض آمدنش بزم جنت آئین شد
نگار بسته بیائی بسوی بزم شتافت
که فرش انجمن از پای او نگارین شد
سری ز بادهگران و بخواب ناز دریغ
که سرگرانی او جمله صرف بالین شد
مئی که تلختر از کام شور بختان بود
چو بر لب شکرینش رسید شیرین شد
ز دور گلشن حسن که جلوه کرد که باز
مرا بتن سر هر موی دست گلچین شد
بتان بمنصب پروانگی کمر بستند
چو سرو قامت او شمع خانهٔ زین شد
صداع مستمعان بیش ازین مده «طالب»
بهل سفینه که اوقات صرف تحسین شد