دل سوختهٔ چون من اگر آه برآرد
دود از جگر مهر و دل ماه برآرد
گفتم که برآرد مگر از چاه سپهرم
کی بود گمانم که سر از چاه برآرد
دل را اثر ضعف گلوگیر فغان گشت
نگذاشت که یک ناله بدلخواه برآرد
تیریست سزاوار فلک آه که عاشق
گاهی بجگر بشکند و گاه برآرد
مهر از لب «طالب» مکشائید مبادا
آهی ز دل سوخته ناگاه برآرد