غرور عاشقی ناز جوانی بر نمیتابد
زبونی میخرد آتش زبانی بر نمیتابد
سرت بر بالش عشقست بازار سیه بختی
که بالین تو چندین سرگرانی بر نمیتابد
ره انصاف سرکن با دلم ازا شتلم باز آ
که این هندوی عاجز ترکمانی بر نمیتابد
شراب لطف میده لیک کم کم کین دل نازک
تنگ ظرفست چندین مهربانی بر نمیتابد
سپهرا بگذر از من مطلب احباب حاصل کن
که ناکام محبت کامرانی بر نمیتابد