غرور من ز فلک ناز بر نمیتابد
ستم ز دلبر طناز بر نمیتابد
در حدیث چنان بسته خاطر تنگم
که لب گشودن همراز بر نمیتابد
از آن بهجر عروسان نغمه ساختهام
که بزم ماتمیان ساز بر نمیتابد
بتازه مایل هنگامهٔ جنون شدهام
دلم فسون خرد باز بر نمیتابد
زبس تنک شده ظرف دلم ز نرگس یار
نگاه حوصله پرداز بر نمیتابد
نهی مزاج و تنک ظرف گشتهام «طالب»
بغایتی که دلم راز بر نمیتابد