می بیلب جانبخش تو جوشش ننشیند
ور سرکه شود نیز خروشش ننشیند
بر آتش خم لعل لبت گر نرند آب
صد سال بجوشد می و جوشش ننشیند
ناصح مده از عشق مرا توبه که عاشق
گر د ر شود این حرف بگوشش ننشیند
صد میکده گر نوش کند «طالب» مخمور
صفرای رخ سرکه فروشش ننشیند