آنانکه محو جلوهٔ آثار گشتهاند
تا دیده حسن دوست گرفتار گشتهاند
وآنانکه نیست از سرو دستارشان خبر
گرد سرت برغبت دستار گشتهاند
عالم نگارخانه شد از بسکه عاشقان
از حیرت تو صورت دیوار گشتهاند
دارند مهر برلب و افسوس میخورند
آنانکه دیر از تو خبردار گشتهاند
درک الم بمذهبشان کفر حیرتست
آنانکه محو لذت دیدار گشتهاند