طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۵۷

طوفان ز جگر چو سر برآرد

دل رخنه ز چشم تر برآرد

سودای خیال غمزهٔ او

مو از سر نیشتر برآرد

پرواز دل آن‌زمان حلالست

کز ناوک غمزه پر برآرد

از هرجنسی که کم شود چاک

زین سینهٔ تنگ سر برآرد

تمکین تو رخنهٔ تنم را

از چاشنی شکر برآرد

طاوس گل از نشاط بزمش

در بیضهٔ غنچه پر برآرد

جز عشق بدهر نیست «طالب»

عیشی که ترا ز سر برآرد