طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۴۷ - ۲

دل جوشد و غیرت بخروشم نگذارد

کو مرگ که این بار بدوشم نگذارد

بیم است که از ناله کنم سینهٔ خودچاک

گر دست اجل پنبه بگوشم نگذارد

از بیم که در خمکده‌اش نم نگذارم

در کشور خود باده فروشم نگذارد

صبرم بخروش آمده امید که ساقی

زین پیش بمزدوری هوشم نگذارد

«طالب» دل الماس بکاوم اگر اندوه

مهری بلب عذر فروشم نگذارد