طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۷۵

بس الم شبها عذاب خفته و بیدار بود

بس فغانم یار بی آزار را آزار بود

بس نفیرم راه کین بر اختر بد مهریست

بس خروشم گوشمال چرخ کجرفتار بود

زعفران بر چهرهٔ احوال بیماری زدم

تا لب یارم نوید شربت بیمار بود

چون بصورت‌خانهٔ چین در کفم نقش تو دید

صورت از بس بیخبر شد تکیه بر دیوار بود

همچو «طالب» صد بیابان خار در دستش خلید

هر که را پیوند گل با گوشهٔ دستار بود