طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۷۲

کسی شمعی بکف بهر سراغ من نمیدارد

بکورم کس چراغی غیر داغ من نمیدارد

گل راحت چسان چینم و گر چینم چسان بویم

که بوی درد او دست از دماغ من نمیدارد