در آن چمن که توئی برگ را بخس نخرند
هزار بلبل نالان بیک قفس نخرند
ز بلهوس پی دفع هوس مجو امداد
که بهر ساز مگس را پرمگس نخرند
مبر بقافلهٔ راز های و هو کین قوم
جرس خرند ولی نالهٔ جرس نخرند
هوا فروختگان تو در دکانچه کام
اگر بهیچ فروشند صد هوس نخرند
سبوکشان تو از جام دل خورند شراب
نزاع شحنه و دم سردی عسس نخرند
خرند از همه شرم گنه در آن بازار
ولی تکبر طاعت ز هیچکس نخرند
اگرچه صبحدمی دم بصرفه زن «طالب»
که این نسیم مرا جان ز گل نفس نخرند